تبليغاتX
آلبوم عکس




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


آلبوم عکس

عید

بهار

بهار

بهار

عید

خدایا عید

خدایا بهار

- یه چیزایی رو برام تداعی میکنن ولی دقیق مشخص نیست

- خالم اینا میومدن همیشه ؟؟؟؟!

- خوب عادیه !

- ما می رفتیم جایی ؟؟؟؟؟؟؟؟

- اینم عادیه !

- کسی میومد ؟؟

- نمی دونم . معمولا میان همیشه !

- کیا ؟

-خوب همونایی که میومدن

- مطمئنی ؟

- نمی دونم

- معمولا همیشه میان و میرن

- کیا ؟

- همه

- هر سال از اونایی که میومدن مسعود عکس میگرفت . امسالم بایستی بگیره

- آره . عکس چیز خوبیه . آدم که عکس سالهای پیششو میبینه تازه میفهمه که چیا عوض شده

- مگه چیزیم عوض شده ؟

- نمی دونم

- چرا همه چیز عادی شده ؟

- من که احساس نمی کنم

- یعنی عیدم عادی شده ؟

- نه بابا . من رفتم لباسای نو خریدم . کفش نو . ماهی . سبزه

- به نظرت چرا عیدم عادی میشه واسه آدم ؟

- کی ؟ عید ؟ آدم ؟ برو بابا

- باشه . میرم . بلکه یه چیزی عوض شد

 

 

.

و

                             بایراموز موبارک

                                                  نچه بله بایراملار گوره سوز

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 1:42 AM توسط میلاد| |

 

خوب می گفت آقای صالح علا که

                              " زندگی یک مینی ماله . می آییم . زندگی می کنیم و میمیریم "

 

اما امروز ما هر جا تو بیان هنر مندانه یا توصیف ظریف چیزی کم میاریم ‌، میریم دنبال مینیمال و مینی مال شده حاصل تنبلی هنر مندا .

اولین بار که تعریف مینی مال رو شنیدم از آقای یوسف یزدانی بود . زیبا و جالب و نمونه ای که خوند محشر.

با یکی از دوستام در مورد معماری حرف میزدیم که متوجه مینی مالیسم تو معماری و زیباییهای ظریفش شدم .

اما کم کم متوجه نمونه هایی تو موسیقی، عکس و نقاشی شدم که  ذهنیتمو نسبت به کارهای داخلی مینیمال تغییر داد . مخصوصا کارهای ترنس و دی جی موسیقییایی که ...

اما صالح علا استاد مینی ماله و کارهاش ظریف و دقیق .

بله درسته .

زندگی مینی ماله

مخصوصا زندگی هنر مندا

مخصوصا زندگی استادی مثل داریوش غفاری

دیشب صدام کرد . ناخناشو سوهان زدم و گیتار زد . چه قشنگ می زد داریوشم .خانم الهه می گفت .

 

داریوش غفاری حقی

داریوش آلبانو

اومد ، زندگی کرد و رفت

خانم الهه می گفت موقع رفتن هیچ چیز اضافی نداشت . یه گیتار و چند صفحه نت

شنبه زنگ زده بود  . بیا دلم تنگ شده . رفتم ولی

میلاد جان دیر رسیدی . داریوش رفت . از صبح منتظرت بود .

رفتم . خوابیده بود وسط اتاق  . چه مظلومانه . چه غریبانه . تنها بود با الهه .

خانه بود . اتاق بود . گیتار بود . پایه نت بود . و داریوش خان نبود.

همونطور که مظلومو ساکت و تنها زندگی می کرد ، همونطورم مظلومانه رفت .

 منم کم کم تو نوشتن راستی و درستی و سادگی و مظلومیت استاد دارم کم میارم . و اینو می گم که داریوش همه چیزش مینی مال بود . بی هیچ عنصر اضافی و حاشیه . کلا اصل مطلب بود و خلاصه .     

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 9:59 PM توسط میلاد| |


Design By : Night Skin